سفارش تبلیغ
صبا ویژن
Abrash
  کوتاه نوشته ها یادداشت های وبلاگ
  • مانی غریبی ( چهارشنبه 85/5/18 :: ساعت 12:42 عصر)

    خدایا تکلیف ما چیه؟ خدائیش چی کار باید بکنیم! اصلا ای کاش توی این دوره زمونه زندگی نمیکردیم ..

    ولی این که نشد راه حل ..

    به این میگن پاک کردن صورت مسئله

    ای کاش اصلا ظالمها توی این عالم نبودن ...

    البته اینم که نمیشه .. مگه میشه هیچ ظالمی تو دنیا نباشه یا ظلم نباشه .. 

     آخه خدا جون ما چه کار باید بکنیم؟!

    چی شد که یهو دوباره تصمیم گرفتی مسلمونا رو اینطوری امتحان کنی؟

    خدایا ! باور کن پدر یه مشته داره در میاد .. پدرشون که هیچی خودشون هم دارن درمیان چه برسه به پدر و پدرهاشون ..

    خدایا ما که ایمانمون قوی نیست .. حرف زدن هم که به درد اونا نمیخوره .. به خدا به درد نمیخوره .. حالا مثلا روزی 50 میلیارد نفر هم تظاهرات کنن .. که چی .. بابا اونجا جنگه .. فیلم نیست که سیاهی لشکر بخواد .. اون بدبختا زیر توپ و تیر و ترکشن ..  دارن کشته میشن .. یه مشتشون کشته شدن یه مشتشون مجروح و ناقص شدن .. یه مشته آواره و ...

    تازه اینا اثرات همین الانشه .. کی میخواد تاوان این جنگها رو سالیان سال پس بده .. خدایا ما که عرضه کمک کردن رو نداریم چی کار کنیم ..  خدایا وظیفه ی ما چیه .. دارن مسلمونا رو میکشن .. اونم بخاطر چی .. بخاطر این که جاشون رو تو منطقه گرم تر کنن .. این یعنی چی؟!

    خدایا نمیشه حالا فعلا بی خیال امتحان بشی؟




  • مانی غریبی ( چهارشنبه 85/4/28 :: ساعت 6:11 عصر)

    سلام .. امروز یه مسئله رو براتون می ذارم هر چند تکراریه .. آخه نیست من حلش کردم خواستم به رخ شما بکشم ... حدودا نیم ساعت (البته کنار کارهای دیگم .. ) از من وقت گرفته شد تا اینو حلش کنم و بگم من جزء اون 2% هستم ... حالا شما چه می کنید ... البته منم توی یه وبلاگ دیگه دیدمشما ...


    این مساله رو انشتین تو قرن نوزده مطرح کرده و گفته 98 درصد مردم دنیا قادر به حل اون نیستند. ممکنه ظاهر مساله خسته کننده باشه ولی در باطن نیست. سعی کنین حتما حلش کنین ببینین چقدر استنتاجتون قویه. حداقل بفهمین جزو چند درصدین
    و اما مساله:
    1- در یک خیابون 5 خونه وجود داره که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدن.
    2- تو هر خونه یه نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکنه.
    3- هر کدوم از 5 صابخونه یه نوشیدنی متفاوت, یه مارک سیگار متفاوت دوست داره و یه حیوون متفاوت تو خونه نگهداری میکنه
    سوال اینه که کی تو خونه ماهی نگهداری میکنه با این شرطها که:
    1- انگلیسه خونه اش قرمزه
    2- سوئدیه تو خونه سگ نگه میداره
    3- دانمارکیه چای دوست داره
    4- خونه سبز رنگ سمت چپ خونه سفیده
    5- صاحب خونه ی سبز رنگ قهوه دوست داره
    6- کسی که سیگار پالمال میکشه پرنده نگهداری میکنه
    7- صاحب خونه زرد رنگ سیگار دانهیل میکشه
    8- مردی که تو خونه وسطی زندگی میکنه شیر دوست داره از نوشیدنی ها(نه حیوونا)
    9- نروژیه تو اولین خونه زندگی میکنه
    10- مردی که بلندز میکشه همسایه اونیه که گربه نگهداری میکنه
    11- مردی که اسب نگهداری میکنه همسایه مردیه که دانهیل میکشه
    12- مردی که بلو مستر میکشه آبجو دوست داره(ببخشید ماءالشعیر)
    13- آلمانیه سیگار پرنس میکشه
    14- نروژیه همسایه اونیه که خونه اش آبیه
    15- مردی که بلندز میکشه همسایه ای داره که آب دوست داره بین نوشیدنیها

    از رو هم تقلب نکنیدا!

    ------------------------------------------------

    خب بسه دیگه هر چی فکر نکردید ... آخه اینهمه فکر کردن داشت .. اینم جوابش .. البته اینو من اینجوری حل کردم .. شایدم غلط باشه (ولی عمرا ) تنها کافی بود یه جدول تهیه کنید و اون خصوصیاتی رو که دارید توش بچینید بعدش بقیه رو از روی حالتهای مختلف به دست بیارید یه چیز تو این مایه ها

    • نروژیه:   رنگ خونش زرده   آب نوش جان می کنه (سالم تره)        دانهیلم می کشه      تو خونشم گربه نگه داری میکنه
    • دانمارکیه: البته این دانمارکیه از اون نوع خوبشه ... رنگ خونش آبیه  چایی هم می خوره   سیگارشم بلندزه و اسب نگه داری میکنه
    • انگلیسیه:    رنگ خونش قرمزه (احتمالا پرسپولیسه)    نوشیدنیش هم شیره اونم فقط شیره میهن .... سیگارشم پالماله   تو خونشم پرنده نگه داری میکنه (احتمالا کفتر بازه)
    • سوئدیه:   رنگ خونش که سفیده        آب جو(!) می خوره   سیگارشم بلومستره    تو خونشونم سگ نگه میداره ... البته از اون خوشگلاش
    • اما آلمانیه که تمام ماجرا سر اون بود:   رنگ خونش که سبزه      نوشیدنیش هم قهوس     سیگارش هم پرنسه   و حیوونش هم ... ماهیه ....

    خدائیش این خیلی سخت بود ... اینهمه فکرکردید .. اکثرا که طفره رفتید ... قابل توجه اونایی که یا جواب ندادید یا گفتید چون سادس بی خیال یا اونایی که رفتن که بیان حلش کنن ولی در کل دست اونایی که حل کردن درد نکنه ...

    من الان فهمیدم که اگه انیشتین گفته بجز 2% مردم بقیه این سوال رو حل نمی کنن منظورش چی بوده ... می دونید این سوال سخت نبودا .. ولی اکثر ما برای حل کردنش وقت نذاشتیم ... یه درصدی می گیرم می ذارم تو بخش نظرات که ملت چطور حل کردن ..




  • مانی غریبی ( یکشنبه 85/4/25 :: ساعت 8:28 صبح)

    اگه اتفاق بود که ...................... تکرار نمیشد!!!!!!!!!!!!!!!


  • مانی غریبی ( شنبه 85/4/17 :: ساعت 11:16 صبح)

    خیلی سخته .. واقعا سخته ...

    مجبور باشی بدون اون زندگی کنی... این چه رسمیه که زمونه داره ؟!!

    بیست و خورده ای سال همیشه کنارت بوده .. لحظه لحظه باهات بوده ... یه لحظه تنهات نذاشته ... این انصاف نیست.. خیلی سخته ... غیر قابل تحمله ... اما چه میشه کرد ... رسم زمونس ... فقط باید بتونی کمرت رو راست نگه داری و خم نشی... زندگی از این سختیا زیاد داره ... چقدر لحظه های شیرین و تلخ زندگی زیادن ... یه عمر باهات بوده .. اما دیگه باید بره .. اما دیگه رفته... این درست تره ... حتی مجبور میشی بهش فکر هم نکنی ... خیلی سخته ... واقعا سخته ... یعنی میشه ..

    اگه بخوای همه چیز میشه ... چی رو میگم یعنی شما هنوز نفهمیدید.. ای بابا شما دیگه کی هستید.. امروز که خوب دقت کردم دیدم من معمولا قوز میکنم ... این خیلی زشته .. از امروز تصمیم گرفتم دیگه قوز نکنم .. از صبح تا حالا همش مراقبم تا یهو غوز نکنم ولی خیلی سخته .. خدائیش سخته من عادت کردم که غوز کنم .. شما کمکم کنید که بتونم .. هی یادم بندازید که غوز نکنم ...

    آه ... بارالهی .. خیلی سخته .. بیست و خورده ای سال همیشه باهم بودیدم .. کنار هم ... آه ...




  • مانی غریبی ( جمعه 85/4/9 :: ساعت 6:57 عصر)

    سلام مجدد .. اون بچه ای که نوشته بودم می خواد عمل بشه .. با دعای شما خدا رو شکر یه عمل خوب و رضایت بخش داشت ... الان هم بردنش خونه .. فقط بازم براش دعا کنید آخه کوچولوه نیاز به کمک داره .. یه دعای دیگه هم بکنید .. حالا فعلا نپرسید چیه .. ولی به همون بچه ربط داره .

     

     

    شنبه یه بچه ی کوچولوی معصوم قراره عمل بشه .. چند ماهش بیشتر نیست ... قراره یه عمل سخت داشته باشه ... براش دعا کنید .. دعا کنید که یه عمل خوب و موفقیت آمیز داشته باشه ...

    اگه از دیگران هم بخواهید این کار رو بکنن خوشحال می شم ...

    الان غروب جمعس .. من براش دعا کردم ... اما شما هم با قلب مهربونتون اونو فراموش نکنید ...

    التماس دعا ...




  • مانی غریبی ( یکشنبه 85/3/28 :: ساعت 12:39 عصر)

    ایرونیا مهربونن ... ایرونیا با غیرتاً .. ایروونیا مرد  میدونن... ایروونیا.مهمون نوازاً .. ایروونیا حرف ندارن ... ازهمه مهم تر ایروونیا پهلووناً میگی نه .. باید بچشی تا متوجه بیشی ... از جوونمردیشونم هرچی بگم کم گفتم...

    یه رسم خیلی خوب دارن اونم اینه که با سلام و صلوات یکی رو میارن بعدم همچین خیلی محترمانه با لگد بدرقش میکن به همونجایی که مجبور شه یه هفته پیاده بره تا برسه سرجایی که قبل از اومدن بوده...

    دیروز شنبه داشتم بازی ایران و پرتقال رو میدیم... یه چیزایی دیدم که خدائیش کلی حال کردم ...نمونش همین حسین کعبی خودمون ...

    شاید سرو تهش رو که جمع کنی به 160 سانت هم نرسه ها ولی همچین پدری از فیگو درآورده بود که نگو و نپرس

    آخه بابا این کعبی ما برای خودش آدم حسابیِ.. قرار بوده (!!) بره منچستر .. حالا راست و دروغش هم با کسی که  گفته .. اون کجا فیگو کجا.. حالا این فیگو طبق معمول با پارتی بازی رفته تو یه تیم بی خود به اسم رئال مادرید بازی کرده که کرده... قبلش هم بارسلونا بوده که بوده.. الانم اینترهست که هست.. دلیل نمیشه .. بجاش حسین کعبی ما  قرار بوده (!!) بره منچستر .. تازه تو برزیل ایران هم بازی کرده ..

     خدائیش وقتی اونجوری با لگد زد تو صورت فیگوو حتی حاضر نشد که بره معذرت خواهی کنه من یکی که از ایرانی بودن خودم خجالت کشیدم... یاد بازیهای مقابل کشورهای عربی مخصوصا قطر افتادم.. یاد اون لحظه هایی که گوینده ها هی میگین این عربا ناجوونمردن... اینا اخلاق ندارن و از این حرفا...

    من نمی گم که کعبی بد بازی کرد ولی از نظر اخلاق شاید اگه بگی آبروی تمام ایرانیها رو برد واقعا بهش لطف کردیم.. اونم جلوی کی.. یکی مثل این فیگو ..  حتی کعبی حاضر نشد از فیگو معذرت بخواد .. الان اگه ازش بپرسی تازه با افتخار هم میگه باغیرت بازی کردم...ولی خدائیش من یکی که دوس داشتم اونجا داور کعبی رو اخراج میکرد تا معنی غیرت رو بفهمم ... خدائیش داور خیلی بهش لطف کرد...

    البته این محاسن فقط شامل حال حسین کعبی نمیشه ها... حالا چند روز دیگه میبینید .. ببینید چه بلایی سر ایوانکوویچ و دایی و بقیه میارن ..

    آخه ما ایرانیا مهمون نوازیم.. کار نداریم اون مهمون برامون چی کار کرده ... تازه اگه دشمن ما هم باشه ما که دوس داریم بهش خوبی کنیم .. بابا چرا متوجه نمیشید جوونمردی ما ایرانیا تو خونموونه... باور کنید..




  • مانی غریبی ( دوشنبه 85/2/4 :: ساعت 9:26 صبح)

    چیزی که فعلا تقریبا داره همه گیر می شه تب وبلاگ و وبلاگ نویسه ... افراد مختلف با سلیقه های مختلف اقدام به درست کردن وبلاگ می کن و سعی می کنن به هر شکلی که شده توی اون مطلب بنویسن ... با توجه به تب وبلاگ نویسی در کنار اون من فکر می کنم در حال حاضر تب سیستم های مدیریت وبلاگ جدید هم یه خورده داغ باشه ...

    اگه حدودا دو سال پیش کسی با وبلاگ آشنا می شد و تصمیم می گرفت یه وبلاگ برای خودش درست کنه (اونم به زبون فارسی) مسلما باید می رفت سراغ پرشین بلاگ .

    اما الان ... تعداد سایتهایی که به صورت تخصصی اقدام به دادن سرویس وبلاگ می کنن داره نزدیک به انگشتان دودست می شه البته توی اینا اونایی که تاپن و فعلا تخصصی تر کار می کنن پنج تاس که خودتون بهتر می دونید کدومارو میگم... حالا به نظر شما اینهمه سیستم مدیریت  وبلاگ که تو این چند وقته به وجود اومده آیا تونستن امکانات مورد نیاز یه وبلاگ نویس رو براش فراهم بیارن یا نه. یا به عبارت دیگه کدوم یکی از این سیستما امکانات بیشتر و بهتری دارن.




  • مانی غریبی ( سه شنبه 85/1/8 :: ساعت 11:26 صبح)

    سلام به همه دوستای گلم ... اول از همه باید بگم یکی از دوستان در صفحه ی نظرات خبر از فوت یکی از دوستای وبلاگی مون داده بود که من خودم شخصا تا از صحت و سقم این خبر مطلع نشم هیچ اظهار نظری نمی تونم بکنم فقط در هر حال براشون آرزوی آرامش می کنم هر جا که هستن.

    امیدوارم سال جدید براتون حسابی میمون باشه ....

    یه عکس هم از یکی از محبوب ترین خواننده های حال حاضر ایران براتون می ذارم امیدوارم خیلی از دست من ناراحت نشن .

    من فقط چون احساس کردم این عکس با حال و هوای ترانه های ایشون یه خورده فرق داره و تصویرهای غلطی که از ایشون تو ذهنمون هست رو یه خورده عوض می کنه گذاشتمش .

    می دونید منظورم از تصویر غلط چیه ... مثلا من خودم شخصا تا قبل از دیدن این عکس فکر میکردم ایشون اصلا تو زندگیشون نمی خندن ولی الان که به این عکس نگاه میکنم می بینم که بابا ایشون هم اگه فرصت کنن تو بین کارهاشون بعضی وقتا هم می خندن

    همونجوری که همتون می شناسیدشون ایشون جناب آقای محسن چاووشی خواننده ی محبوب کشورمون هستن.

    راستی اگه کسی خواست از این عکس جای دیگه استفاده کنه می تونه از این آدرس استفاده که

    http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/abrash/chavoshi.jpg

    ولی خدائیش کمتر روی عکس آدرس بنویسید و مثل من ندیده بازی در نیارید.

    اگر هم کسی عکس بدون نوشته رو خواست بگه تا ببینم چی می شه .. شاید شد

    موفق باشید هر جا هستید.




  • مانی غریبی ( دوشنبه 85/1/7 :: ساعت 1:0 صبح)

    سلام دوستان
     
    میدونستید ID تون 30MB فضای خالی (به غیرازفضای Mail Box ) تو yahoo داره؟

    این قسمت از سایت yahoo به شما فضای خالی میده مانند همون هارد که رو سیستم کامپیوتر قرار داره وشما میتونین عکس ... فایل ... هر چیزی که می خواین روی فضای ID خودتون بزارین و هر موقع بخواین بهش دسترسی پیدا کنین ... مثلا :تو کافی نت چیزی از رو سیستم بر میداری یا چیزی رو سیستم میریزی و همیشه بهش دسترسی داری ... به این آدرس بروید .

    حالا شما بر روی لینک Sign In کلیک کنید ( Sign In  در بالا وسط صفحه قرار دارد ) .

    حال ازشما Password و Yahoo ID میخواد که شما ID خود و Password اون رو وارد کنید چون برای اولین بار می خواهید وارده این صندوق بشید یک صفحه ای باز می شود و شما باید برای خود در فضای خودتون یک New Folder درست کنید و کلید Select را بزنید .

    حالاباید وارده صفحه اصلی یعنی همان فضای خالی شد برای گذاشتن فایل باید روی گذینه Add Files رفته و حالا فایل انتخابی خود را در یکی از Browse ها بزارید و کلید Upload بزنید .  حال فایل خود را روی اینترنت  گذاشته اید . برای این که فایل خود را در اختیار همه قرار بدید Edit Settings کلیک کنید حال صفحه ای باز می شود که:

    1 - Private: فقط شخص خودم به فایل دسترسی داشته باشم.
    2 - Public : بصورت عمومی در دسترس همه کاربران باشد .
    3 - Friends : فقط کاربرانی که ID آنها در  کادر زیرین وارد نمایم قادر به دسترسی به فایل باشند
    4 - Age Restriction : افراد بالای 18 سال دسترسی پیدا کنند .

    برای که همگانی باشه شماره 2 را انتخاب می کنیم و کلید Save می زنیم .

    بعد هم فایل ها که Upload شدن یک صفه باز میشه که توش فایل ها با اسم هایی که دادین میاد و روی هر کدوم که میخواید میزننین و اون رو میبینید و مثلاً اگر فایلتون عکس باشه وقتی بازش کردین میتونین کپی کنید تو وبلاگتون .


     




  • مانی غریبی ( سه شنبه 84/12/2 :: ساعت 11:0 صبح)

    والله حقیقتش بنا به دلایلی اصلا قصد نداشتم تو این وبلاگ بنویسم ... اما چی کار کنیم که این دل صاب مرده هی تالاب تولوپ می کنه می گه
    (با یه صدای خرکی و دو رگه)خوب می میری یه مطلبم اینجا بنویسی تو که اینهمه الکی تو نت پلاسی نکبت
    منم به دل صاب مردم می گم
    (با یه قیافه ی اخمو و حق با جانب) هوی هوی پر رو نشو ... نکبتم خودتی ... آدم با صاحابش اینجوری حرف می زنه ....
    اونم پوز خند می زنه و می گه
    (با همون صدا خرکیه)  بد بخت رو ببین که فکر می کنه این صاحابه منه ... ای خاک بر ملاجت ...

    خلاصه این که سرتون رو درد نیارم بعد از کلی کلنجار رفتن با همون دل صاب مرده زور اون به ما چربید و بهش قول دادم اگه جور شد اینجام واسه دل اون بنویسم ... پس دیگه خودتون داشته باشید قضیه رو ...

    این شعری سپیدی رو هم که اینجا می خونید چون اصرار نمی کنید منم نمی گم که برای خانوم ذاکری خودمون ... همونی که اگه برید تو بخش شناسنامه ی وبلاگ من حتما پیداش می کنید ... (هوی حالا کجا ... اول مطلب رو بخونید بعدا برید عکس نویسندش رو ببینید) پس این جوری شد ...
    شعر سپید اثر : بی تا ذاکری
    سارق ادبی: مانی غریبی
    خواننده: شما!
    آهنگسازش: ؟؟؟؟
    ---------------------------------------
    مسافر
     
    غربت بود وتنهایی…………اما به یاد وطن
    سبزه اش را با روبان مهربانی تزیین کرد
    باران نگاهش مرحمی بر سیلی نامردمی
    همدمش ماهی سرخی که
    آب وسعت تنهاییش را پر کرده بود…
     زمزمه کرد برادر جان نمیدونی چقدر سخته..
    روزهایی سفید چه زود خاکستری شد؟……
    دلتنگ شیطنت نوگلش ……..خنده ی تلخ
    عاشقانه عکس بی وفایش!! مهمان غربت هفت سین بود
    همه چیز محیا  شمع و آینه و گل اما
    باز عشق دیر رسید......
    ساعتی بعد همه چیز متحول بود....مرد آرزوهای سوخته در
    مه دلگیر همیشگی دور دور.....
    در زادگاه تا رسیدن خاطره ش شمع های سیاه
                  خودکشی میکردند..
    بخواب آرام هم دلانت این بار در کنارت
    اشک میریزند!!!
    (بی تا ذاکری)
     -----------------------------------------

    به احترام قلم فقط سکوت ....

     




    <   <<   11   12   13      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    نقطه سرخط یا شایدم ، ته خط
    چرا رکسانا صابری آزاد شد؟!!
    روزی آمدیم ، روزی خواهیم رفت
    بارش برف در 11 امین روز بهار
    کامنت پرمغز یه دوست بی مخ :D
    قلب شکسته
    بهار را بیمار و زخم خورده به شهرمان آوردند
    سال 87 چگونه گذشت؟
    پراید یا کمری مولانا در بودجه 88 تصویب شد
    وبلاگ تعطیل
    تقارن دو زیبایی
    فصل هزار، یک رنگی
    رزمنده هایی که به جبهه رفتن
    کوته نوشتها
    هفته ی نگاه های جدید
    [عناوین آرشیوشده]